آیت الله سید محمد کاظم یزدی(صاحب عروه) (رحمه الله):

خواندن فلسفه با ظن بلکه با خوف انجرار به ضلالت جائز نیست. تعلیم و تعلم آن، بلکه هر چه از قبیل این باشد چنین است(جائز نیست). مثل مسافرت به بلاد کفر و معاشرت با کفار با فرض خوف مذکور.[2]

کسی که قادر بر کار کردن میباشد اگر مشغول تحصیل علمی بشود که مانع از کسب و کار میشود(آیا جائز است زکات بگیرد؟) به شرطی گرفتن زکات برای او جائز است که آن علم واجب عینی یا واجب کفائی باشد یا مستحب باشد مثل تعلیم فقه بصورت اجتهادی یا تقلیدی. و اگر مثل فلسفه و نجوم و ریاضیات و عروض و ادبیات باشد که نه واجب است نه مستحب(نمیتواند بگیرد) برای کسی که قصد فقاهت در دین ندارد گرفتن زکات برای او جائز نیست.[3]

علامه مجلسی(رحمه الله):

این جنایت بر دین اسلام و شهرت و نشر دادن کتاب های فلاسفه در بین مسلمین از بدعتهای خلفای جور(بنی العباس) بوده که با ائمه معصومین(علیهم السلام) دشمن بوده اند. آنها به این منظور مطالب فلاسفه و کتب آنها را بین مسلمین رواج داده اند که مردم را از ائمه معصومین(علیهم السلام) و از شریعت روشن اسلام منصرف و روگردان سازند.[4] و بر همین مطلب دلالت دارد آنچه صفدی در شرح لامیه العجم ذکر کرده که چون مامون عباسی با بعضی از ملوک نصاری صلح کرد-گمان میبرم ملک جزیره قبرس باشد- از آنها طلب کرد که مخزن و کتابخانه کتب یونان را در اختیار او بگذارند-و آن کتاب ها در خانه ای جمع بوده و هیچ کس از آن خبری نداشت- پس پادشاه دوستان خصوصی خود را که صاحب رای نیکو میدانست جمع نمود و با ایشان مشورت کرد، تمامی آنها رای دادند که آن کتب را در اختیار مامون نگذارد و نزد او نفرستد مگر یک نفر از آنها که گفتند این کتب را نزد ایشان بفرست(چون این کار بضرر و شکست آنها تمام میشود) زیرا این علوم(فلسفه)داخل هیچ دولت شرعیه نشده مگر آن که آنها را به فساد کشانیده و اختلاف در بین علماء آن ها ایجاد کرده است.[5]

مشهور این است که اول کسی که کتاب های یونانیان(کتب فلاسفه) را به عربی ترجمه کرد خالد بن یزید بن معاویه بود.[6]

شهید ثانی(رحمه الله):

در خاتمه کتاب "منیه المرید" در باب اقسام علوم میفرمایند: علوم دیگری باقی میماند که بعضی از آنها مطلقاً حرام است مانند علم سحر، شعبده بازی و بعضی از مسائل فلسفی و بطور کلی هر علمی که موجب پیدایش شک در انسان بشود حرام است.[7]

شیخ بهائی(رحمه الله):

کسی که از مطالعه علوم دینی دوری کند و وقت خود را در فایده دادن فنون فلسفی بگذراند در زمانی که خورشید عمرش رو به پایان میرود، زبان حالش نزدیک است که بگوید:

تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم                 کنون میمیرم از من بتُ و زنّار میماند[8]

علامه مامقانی(رحمه الله) صاحب رجال:

خطاب به فرزندش میفرماید: اولین چیزی که بر تو واجب است این است که به اصول دینت بپردازی و با ادله قاطع پایه های اعتقادی و یقین به خالق خودت و انبیاء و اولیائش را محکم کنی زیرا که تو مانند حیوانات بی هدف نیستی. غرض من این نیست که دنبال علم کلام و فلسفه بروی و به کتاب های این دو علم مراجعه کنی بلکه تو را شدیداً منع میکنم چون در بین آن کتب مطالب فریبنده ای هست که چه بسا تو را اهل جهنم میکند حتی حدیث از اهل بیت(علیهم السلام)هست که از هرگونه مراجعه به این دو علم منع میکند، بلکه غرض من مراجعه به کتب عقائد مرحوم مجلسی(رحمه الله) و مانند آن است.[9]

فیض کاشانی(رحمه الله) داماد و شاگرد ملا صدرا:

نه متکلمم و نه متفلسف و نه متصوفم و نه متکلف بلکه مقلد قرآن و حدیث و تابع اهل بیت آن سرور، از سخنان حیرت افزای طوائف اربع ملول(بیزار) و بر کرانه ( بر کنار) و از ما سوی قرآن مجید و حدیث اهل بیت و آنچه بدین دو آشنا نباشد بیگانه، آنچه خوانده ام همه از یاد من برفت، الا حدیث دوست که تکرار میکنم.

این قوم گمان کرده اند که بعضی از علوم دینیه هست که در قرآن و حدیث یافت نمیشود و از کتب فلاسفه یا متصوفه میتوان دانست از پی آن باید رفت. مسکینان نمیدانند که خلل و قصور نه از جهت حدیث یا قرآن است بلکه خلل در فهم و قصور در درجه ایمان ایشان است.[10]

قطب راوندی:

شیخ منتجب الدین در فهرست خودش میگوید کتاب تهافت الفلاسفه که بر ضد فلاسفه است تالیف قطب راوندی است.[11]

فضل بن شاذان نیشابوری:[12]

نجاشی میگوید: از جمله کتاب های فضل بن شاذان کتاب " ردّ بر فلاسفه" است.[13]

آقا محمد باقر هزار جریبی غروی(رحمه الله):

در آخر اجازه ای که به علامه بحر العلوم(رحمه الله) نوشته میفرماید: توصیه میکنم او را به تلاش در بدست آوردن مقامات عالی اخروی مخصوصاً تلاش در منتشر نمودن احادیث اهل بیت(علیهم السلام) و دور انداختن تعلقات و علاقه های پست دنیوی و این که مبادا عمر گرانبهای خویش را در علوم فلسفی که زیبا جلوه داده شده صرف نماید، زیرا که علوم فلسفی مانند سرابی است که به سرعت ناپدید خواهد شد و شخص تشنه آن را آب میپندارد.[14]

آیت الله العظمی خوئی(رحمه الله):

سوال: آیا آموختن فلسفه برای طلبة علوم دینی که با ادیان و عقائد دیگر بحث و تبادل آراء دارد لازم است؟ و آیا برای طلاب علوم دینی در انجام این وظیفه وجوب کفائی هست؟ و آیا شما فلسفه را تحت عنوان مقدمه امر به معروف و نهی از منکر دانسته اید یا اینکه مقدمه ای برای محافظت از دین یا مقدمه برای هر دوی اینها؟ و اگر هم لزومی برای طلاب ندارد آیا اصلاً آموختن آن فایده ای دارد یا هیچ فایده ای ندارد؟ همچنین آموختن فلسفه بر چه کسی جائز نیست(لطفاً پاسخ این قسمت را به طور کامل توضیح دهید)؟ و اگر فرض کنیم که فهمیدن(کامل و صحیح) اصول فقه یا بعضی از ابواب آن متوقف بر دانستن فلسفه باشد، آیا در این صورت ترجیحی برای آموختن همگانی آن هست؟ و با اینکه فقط برای طلبه ای که امید است ان شا الله آینده درخشانی داشته باشد خوب است؟ جواب: برای ما روشن نشده که بعضی چیز ها متوقف باشد بر آموختن فلسفه بلکه در خلال اصول دین و اصول فقه به مقداری که لازم است به آن اشاره کرده اند. و اگر میترسد که بر اثر آموختن آن گمراه شود حرام است و اگر نه فی حد نفسه مانعی ندارد. و الله العالم[15]

آیت الله تبریزی(رحمه الله):

کسی که خوف انحراف و ضلال میدهد، تعلیم فلسفه و امثال آن برای او جائز نیست.[16]

آیت الله بروجردی(رحمه الله):

طلاب علوم دینیه مادامی که از آیات و روایات، پایة اعتقادات دینی خود را کاملا محکم نکرده باشند، جائز نیست به تحصیل علوم فلسفه و عرفان بپردازند.[17]

امام خمینی(رحمه الله):

اگر من هم جای آقای بروجردی و رئیس و سرپرست حوزه بودم از این همه فلسفه گفتن، آن هم به این زیادی و به صورت کاملاً علنی احساس مسئولیت میکردم. وضع حوزه برای فقه و اصول و حدیث و تفسیر و علوم دینی است. البته در کنار آن هم عده ای که مستعد هستند مخصوصا این روز ها با حفظ شرائط ... معقول بخوانند که کمک به علوم دینی آنها بکند و بتوانند در برابر دشمن مسلح باشند ولی نه با این وسعت و این همه سر و صدا از درس و بحث و چاپ و نشر کتابهای فلسفه آنهم در حوزه!!

کسانی که شایستگی برای خواندن فلسفه دارند، بطوری که منحرف نشوند کم هستند.[18]

آیت الله صافی گلپایگانی(حفظه الله):

تدریس و تدرّس فلسفه و عرفان مصطلح به طور آزاد مانند فقه و تفسیر و حدیث و علوم دیگر در حوزه ها و خصوصاً قرار دادن آن در برنامه دروس حوزوی و دانشگاهی بسیار خطرناک است و اجرای این برنامه ها و تشویق و تائید آنان قابل توجیح نیست و اگر کسی در این حوزه ها گمراه شود، علاوه بر اینکه خودش مسئول است، مدرس و استاد نیز مسئول خواهند بود.[19]

مقام معظم رهبری(حفظه الله):

یادگیری و تحصیل فلسفه برای کسی که اطمینان دارد که باعث تزلزل در اعتقادات دینیش نمیشود، اشکال ندارد و بلکه در بعضی موارد واجب است.[20]

آیت الله مکارم شیرازی(حفظه الله):

خواندن فلسفه با 2 شرط اشکال ندارد: نخست اینکه انسان قبلاً عقائد اسلامی را به قدر کافی فرا گرفته باشد و دیگر آنکه نزد استاد متعهدی بخواند.[21]

سید محمد شاهرودی(اعلی الله مقامه):

طلبه ها که هنوز از استطاعت ضعیف هستند بهتر است فلسفه نخوانند چون فلسفه مسائل پیچیده ای دارد ممکن است طلبه نتواند هضم کند در نتیجه به شک و تردید مبتلا شده و امکان انحراف از موازین حقّه احکام یا اعتقادات را دارد و مشهور است که فلسفه نکبت آورد است.

علامه طباطبائی(رحمه الله):

حکومت های معاصر با ائمه هدی(علیهم السلام) نظر به اینکه از آن حضرات دور بودند از هر جریان و از هر راه ممکن، برای کوبیدن آن حضرات(علیهم السلام) و بازداشتن مردم از مراجعه به ایشان و بهره مندی از علومشان استفاده میکردند، میتوان گفت که ترجمه الاهیات به منظور بستن در خانه اهل بیت(علیهم السلام) بوده است. در این برهه از زمان، علوم اوئل یعنی منطق و ریاضیات و طبیعیات و الاهیات و طبّ و حکمت عملی به زبان عربی ترجمه شد، مقداری در زمان بنی امیّه ترجمه گشت و سپس در زمان بنی العباس تکمیل شده و صدها کتاب از یونانی و رومی و هندی و ایرانی و سریانی به زبان عربی در آمد... .[22]



[1] - حیات جاودانی صفحات 64 و 62

[2] - غایه القصوی، مسائل متفرقه، ص341

[3] - عروه الوثقی، ج2، کتاب الزکوه، فصل6، مسئله8 – نظر آیات عظام سید محمود شاهرودی، سید احمد خوانساری، سید ابو القاسم خوئی و سید حسن قمی نیز هم نظر صاحب عروه است.

[4] - یعنی مردم را مشغول مطالب پیچ در پیچ فلسفی کنند تا به علوم آل محمد(علیهم السلام) روی نیاورند و سرگرم افکار پریشان فلاسفه گردند.

[5] - بحار الأنوار، ج57، ص197، آخر باب معادن و جمادات

[6] - بحار الأنوار، ج57، ص197

[7] - منیه المرید، ص381 و انوار النعمانیه، ج3، ص376

[8] - سفینه البحار، ج7، ماده فلسفه، ص154

[9] - مرآت الرشاد، فصل اول، ص17 نشر مولود کعبه

[10] - رساله الإنصاف

[11] - بحار الأنوار، ج102، ص237و236 و الفهرست لمنتجب الدین بن بابویه، ص67

[12] - از ثقات در رجال شیعه

[13] - رجال نجاشی، ص307

[14] - سیفه البحار، ج7، ص152

[15] - صراط النجاه، ج1، سوال 1291

[16] - استفتاء و صراط النجاه، سوال 1291

[17] - ابواب الهدی، ص43

[18] - برداشتهائی از سیره امام خمینی،ج5، ص33 و زندگانی آیت الله بروجردی، ص388

[19] - نگرشی در فلسفه و عرفان، ص124

[20] - استفتائات فارسی، فصل تعلیم و تعلم و آداب آن، سوال 1325

[21] - استفتاء خصوصی و استفتائات 3 جلدی

[22] - تفسیر المیزان، ج5، ص279