آیا شمس تبریزی همان امام زمان علیه السلام است!!؟(3)
پنجم : امام زمان شیعیان روحی فداه، تالی کتاب الله، و قرین قرآن و دعا و ذکر خداوند است ؛ ولی شوریده قونیه، دلداده سماع و آواز و موسیقی خانقاه، و شوریده رقص و پاى کوبی و عشق و هوس.
آنان که هنوز در اثر فریبندگی اشعار و تبلیغات سوء اهل عرفان آنقدر از نصوص مکتب وحی و روش انبیا و امامان هدی علیهم السلام دور نیفتاده اند که مجلس شعر و سماع و رقص و موسیقی و اختلاط زن و مرد را بر مجلس زهد و تقوی و عقل و عدل و قرآن و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه ترجیح دهند، بدانند که:
مولانا در عقاید و افکار و تعلیمات خود به سه عنصر علم الجمال تکیه کرده بود: عشق، موسیقى، سماع. و در تمام آثار خود از موسیقی به عنوان یک “هنر متعالى” یاد مى کند، او هم معتقد بود که: آنجا که سخنباز مى ماند، موسیقی آغاز مى شود، زبان موسیقی زبان جهانی است و زبان عاشقان است.[۱۷]
به روایت “افلاکى” در “مناقب العارفین” در علاقه ی مولوی به نی و رباب[۱۸] قونیه را از نوای موسیقی پر کرده بود. حتی در حال وضو گرفتن نیز بانگ رباب گوش درویشان را نوازش مى کرد و به نظر آنان دیگر بدعت به صورت سنّت درآمده بود.[۱۹]
سلطان ولد (فرزند مولوى) با اشاره به حالت پدر بعد از فراق شمس مى گوید:
شیخ مفتی ز عشق شاعر شد گشت خمار اگر چه زاهد بد
یک نفس بی سماع و رقص نبود روز و شب لحظه ای نمى آسود
خلق از روی وی ز شرع و دین گشتند! همگان عشق را رهین گشتند
ورد ایشان شده است بیت و غزل غیر این نیستشان صلاة و عمل
عاشقی شد طریق و مذهبشان غیر عشق است پیششان هذیان
کفر و اسلام نیست در رهشان شمس تبریز شد شهنشهشان
گفته منکر ز غایت انکار نیست بر وفق شرع و دین این کار[۲۰]
و “مولوى” مى گوید:
پس غذای عاشقان باشد سماع که در او باشد خیال اجتماع
قوتی گیرد خیالات ضمیر بلکه صورت گیرد از بانگ صفیر[۲۱]
شمس تبریزی مى گوید:
این تجلی و رؤیت خدا، مردان خدا را در سماع بیشتر باشد،… سماعی که فریضه است و آن سماع اهل حال است، که آن فرض عین است، چنانکه پنج نماز و روزه ماه رمضان!! و چنانکه آب و نان خوردن به وقت ضرورت، فرض عین است اصحاب حال را!![۲۲]
مولوی دوستان، اگر از حالات عبادت و مناجات و دعا و نماز و راز و نیاز امامان شیعه آگاهی ندارند، بد نیست لااقل از این طرف در مورد کاباره مختلط (زنانه و مردانه)، و گروه ارکستر پیر صوفیان بدانند که:
کتب مناقب و آثار بر این متفق است که مولانا بعد از این خلوت (خلوت با شمس) روش خویش را بدل ساخت، و به جای اقامه نماز و مجلس وعظ به سماع نشست، و چرخیدن و رقص!! بنیاد کرد، و به جای قیل و قال مدرسه و اهل بحث، گوش به نغمه جانسوز نی و ترانه رباب نهاد. (سماع” عبارت است از وجد و سرور و پای کوبی و دست افشانی صوفیان با آداب و تشریفاتی خاص. فرهنگ معین، واژه سماع) [۲۳]
سماع، یکی از ارمغانهایی بود که شمس تبریزی همراه خود برای مولوی آورد. مولوی قبل از ملاقات با شمس، هر چند صوفی بود، ولی اهل سماع و شعر و… نبود.[۲۴]
و لکن بعد از آشنایی با شمس و انفعال باور نکردنی وى، یکسره به شعر و سماع پرداخت. به خصوص چرخ زدن در حال رقص و سماع را باید یکی از آموزه ها و نوآورى های شمس تبریزی در قونیه به حساب آورد.[۲۵]
مولوی پس از بر خورد با شمس، موسیقی و دوستی سماع را تا بدان حد گسترش مى دهد که حتی به طور هفتگى، مجلسی ویژه بانوان، همراه با گل افشانی و رقص و پاى کوبی زنان در قونیه بر پا مى دارد.[۲۶]… تا جایی که حتی در مواردی چون سرگرم رباب و موسیقی مى شده است نمازش قضا مى شده است، و با وجود تذکار به وى، موسیقی را رها نمى کرده است، بلکه نماز را ترک مى گفته است![۲۷]
علاوه بر زنان طبقات مرفه، بین زنان… طبقات پایین و اصناف نیز مولانا علاقه مندانی داشت که به خاطر او مجلس ترتیب مى دادند و دعوتش مى کردند. وقتی مولوی در مجلس آنان حاضر مى شد، گلبارانش مى کردند و همراه او به سماع بر مى خاستند! شبهای جمعه زنان قونیه در منزل امین الدین میکائیل که نایب خاص سلطان بود گرد مى آمدند و سماع مى کردند. (مولانا جلال الدین، ۳۴، دکتر زرین کوب: پله پله تا ملاقات، ۱۶۵).
روزی علم الدین قیصر سماع بزرگ داشت، و مولانا در آن سماع هر چه پوشیده بود به قوّالان (خوانندگان) بخشیده و همچنین عریان رقص مى کرد! و بعد از سماع، علم الدین لباس سر تاپایی که مناسب او بود آورد و مولانا پوشید و بیرون آمد. در راه آواز “رباب” از خانه ارمنیان شنید، به چرخ آمد و ذوقها کرد تا صباح دیگر بر سر آن راه، در نعره و صیاح بود، باز هر چه پوشیده بود به مردمان شرابخانه بخشید و برفت! (مناقب العارفین، ۴۸۹، بنا به نقل تنبیه الغافلین، ۸۰).
واقعا در شگفتیم که آیا تفاوت رقص و آواز و غنا و شرابخواری و شاهدبازی و پرده دری این صوفیان، ـ به پیروی از کاخنشینان اموی و عباسی که الگوها و امامان ایشان بودند ـ، با مجالس سایر مطربان و آوازخوانان و دلدادگان رقص و سماع و سکس و برهنگی ـ که نمونه مجالس و فیلمهای آنها، آب و نان و غذای روح!! بى خردان شده است ـ در چیست؟! آیا جز این است که اینان ـ بر خلاف اهل عرفان ـ برای اغفال بندگان خدا، و پرده پوشی بر هوسرانى های خود، از واژه ها و عناوین مقدس دینی سوء استفاده نکرده، بى پرده ماهیت خود را نشان مى دهند، و با رندی و زیرکی تمام، فسق و فجور خود را در لباس دین و شریعت ارائه نداده، با دین و دیانت و معنویت انسانها بازی نمى کنند، و در پرده فروش کالای دین و معنویت تکدی و گدایی نمى کنند؟! چنانکه درباره کانون فرهنگ و هنر “شمس تبریزى” نوشته اند:
شمس … پاره ای اوقات در آستانه درگاه مى نشست و تا از مریدان نیازی (وجه نقد یا غیر نقد) نمى ستاد، آنها را به محضر مولانا اجازه ورود نمى داد! (دیوان شمس، غزلیات، ۵۰۹، چاپ دوازدهم، ۱۳۷۷، انتشارات صفى على شاه).
ششم : امام زمان شیعیان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف، بانی بنای ایمان، و دشمن شرک و کفر و طغیان، و منادی نداى: «ومن یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه»[۲۸] و “مثل اهل بیتی کسفینة نوح، من رکبها نجى، ومن تخلف عنها غرق” بوده، و نابود کننده هفتاد و دو ملت و کیش است؛ ولی مولای صوفیان، عاشق کفر و ایمان!! و آشتی دهنده دین و الحاد بر اساس یکی دانستن حق و باطل، و خدا و شیطان، و ابراهیم و نمرود، و پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم و ابوسفیان، و یزید و امام شهید عاشورائیان و… است. مولوی مى سراید:
چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد موسیی با موسیی در جنگ شد
چون به بى رنگی رسی کان داشتی موسی و فرعون دارند آشتی [۲۹]
هفتم : امام زمان شیعیان روحی فداه، هلاک کننده مدعیان امامت و ولایت در مقابل حجتهای الهی از خاندان معصوم پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم و نسل پاک علی و فاطمه سلام اللّه علیهما است؛ ولی پیر قونیه، امامسازِ ولى پردازِ ـ خواه از نسل على، و خواه از نسل عمر!!ـ است، و با این امامسازی در مقابله با خاندان عصمت و سنتِ سعادت آفرین خداوند حکیم، مشیدِ ارکانِ مسلکِ بنیانگذاران بدبختی و فلاکت بشر تا ظهور مقدس امام شیعیان و بنیانکن اساس تصوف و عرفان و رقص و سماع و موسیقی صوفیان و عارفان است.
جای تذکر است: شواهدی که آوردیم جز تحقیق و بررسی یک ادعای ناروا در وسع و حوصله یک مقاله بیشتر نیست، ولی آنان که بر اساس براهین قطعی و روشن، مکتب تشیع را تنها مکتب آسمانی زنده و مصون از تحریف و بدور از آمیخته شدن با هواهای داستان سرایان یافته اند، ـ چنانکه معارضان و مخالفان این مکتب سراسر نور و برهان نیز بر این نکته به خوبی واقفند و از هر نوع مقابله و رویارویی مستقیم خود با این مکتب جز خاطره های تلخ شکست و رسوایی را به ارث نبرده اند ـ به خوبی مى دانند که پرداختن به این گونه افسانه ها و نقد و اشکال آنها جز تضییع وقت و اقامه دلیل بر روشنایی خورشید در مقابل تیرگی دل شب چیز دیگری نیست.
به هر حال بدیهی است که هرگز نمى توان گفتار کسی را به صرف ادعای خودش پذیرفت، و گر نه دروغگو بسیار است، و مدعی به ناحق فراوان، چنانکه مى بینیم جاه طلبان پیوسته در راه معارضه با اولیای حقیقی خداوند متعال، ادعاهای بس بزرگ داشته اند، و دروغهای آشکار و لافهای فراوان بافته اند، خصوصاً اینکه هر کس با اصول و مبانی ضروری ادیان مختصر آشنایی داشته باشد، با تحقیق و مطالعه احوال مشایخ تصوف و عرفان آشکارا مى یابد که اعتقادات و باورها و سلوکهای ایشان، آنچنان از عقل و برهان و تعالیم مکتب وحی به دور است، که هرگز ممکن نیست آنان را با کمترین عالمان مکتب سراسر نور اهلبیت علیهم السلام اشتباه گرفت، تا چه رسد به اینکه کسی ایشان را از اولیای خداوند دانسته، یا ـ پناه بر خدا ـ امام زمان شیعیان محسوب دارد!!
__________________________________________
[۱۷] . سماع درویشان در تربت مولانا، ۱۷۲
[۱۸] . “رباب” ابزار موسیقى خاصى است که مشتمل بر تارهایى است که در قدیم آن را با ناخن یا زخمه، و سپس با آرشه مى نواختند و آن طنبور مانندى بود و دسته اى داشت. فرهنگ معین واژه رباب
[۱۹] . سماع درویشان در تربت مولانا، ۱۹۰
[۲۰] . رجوع کنید به: نقد مثنوی، ۳۱۱ ، ۵۶؛ سماع، عرفان و مولوی، ۱۲۵؛ مولانا جلال الدین، ۱۴۹
[۲۱] . مثنوی، تصحیح: استعلامی، محمد، دفتر چهارم، ۷۴۳
[۲۲] . شمس تبریزی، مقالات، ۱/۷۳
[۲۳] . رساله در تحقیق حال و شرح آثار مولوى ص ۷۰، مناقب العارفین، ص ۸۹؛ فروزانفر، بدیع الزمان: احوال و زندگى مولانا جلال الدین محمد، تهران، ۱۳۱۵، ص ۷۰ ـ ۶۹، به نقل خط سوم، ۵۶ ـ آ
[۲۴] . خط سوم، ص ۳۹ بخش آ
[۲۵] . خط سوم، ص ۷۷، بخش آ
[۲۶] . افلاکى: ۳ / ۴۶۸، ۳ / ۵۹۱، به نقل خط سوم: ۷۴، آ
[۲۷] . افلاکى ۳ / ۳۲۸، به نقل خط سوم: ۷۵ ـ آ
[۲۸] . سوره آل عمران، آیه ۸۵
[۲۹] . مثنوی، تصحیح: استعلامی، محمد، دفتر یکم، ۲۴۷۸
سلام بر کشتی هدایت زمانه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف